۱۳۸۷ آذر ۸, جمعه


(سفر نامه ی ِ اروپا بخش ِ بيست و چهارم –پايان)
وقت ِ محلی:7:22pm
درود.
دوباره با هاشم تماس گرفتم.تا خواستم بگم که قطع نکن،قطع کرد...
ظهر ِ آن روز بعد از ديدن ِ واتيکان،نهار خورديم و عصر هم بهِ ديدن ِ کلوزيوم رفتيم.سقف و کف ها،ريخته.بخش های ِبسياری را ترميم کرده اند و کلا هم برای ِ من جالب نبود.اما به هر صورت اين بنا از افتخارات ِ امپراطوری ِ روم در امرِ سازه محسوب می شود.ظاهرا اين بنا به غير از محل ِ نگهداری برده ها و حيوانات ِ وحشی،که به جان ِ هم می انداخته اند،نقش ِ نوعی يخچال را هم داشته است.يک راهنما برای ِ اعضای ِ تورش می گفت:"مجرمان ِ محکوم به اعدام را بيش تر به جان ِ هم می انداخته اند..."اولا که اين يعنی کسان ِ ديگری را هم به جنگ وا ميداشته اند.و در ثانی جنگيدن ِ دو انسان برای ِ لذت بردن ِ افراد ِ مازوخيست،در هر صورتی ، نه توجيه پذير است و نه برای ِ من دوست داشتنی!حتی اگر ساختمان ِ کلوزيوم حرف ِ اول را در سازه های ِ جهان ِ باستان بزند،باز هم برای ِ من نفرت انگيز است.چون نوع ِ هدفی که در راستای ِ نيل ِ به آن از وسيله ای استفاده می کنيم،برای ِ ما مهم است.نيست؟؟
صبح ِ فردای ِ آن روز،همه ی ِ وسايل ِ سنگينمان را کول کرديم و با قطار به فرود گاه رفتيم.در فرود گاه به ما گفتند که پرواز ِ شما فرداست!بار هايمان را در فرود گاه به بخش ِ امانات سپرديم و دست از پا دراز تر ،خسته و کوفته دوباره با قطار به شهر برگشتيم.فرود گاه ِ داوينچی که محل ِ پرواز ِ خطوط ِ هواپيمايی ِ آليتاليا است،از رم فاصله دارد.با قطار حدودا 20 دقيقه در راه بوديم.بعد از برگشتن از فرودگاه،نهار خورديم و بعد خوابيديم و ساعت ِ 8 عصر بعد از بند آمدن ِ باران،رفتيم بطؤون.
بقيه ی ِاتفاقات را هم که قبلا نوشتع ام.
الان در فرود گاه ِ ميلان هستيم.حدودا6 ساعت است که اين جا هستيم.پرواز ِ ما به تهران ساعت ِ 9 شب به وقت ِ محلی است.
در فرود گاه،تعدادی کاکائو برای ِ دوستانم خريدم.لباس و عطريجات اما خيلی گران است!هر چه خواستم حدِّاقل برای ِ هاشم که بهش قول داده بودم،يک عطر ِ خوب بخرم،نتوانستم.اصلا قيمت ها با ايران و دوبی قابلِ مقايسه نيست.معمولی ترين عطر ها،قيمتی در حدود ِ 17 يورو دارند.که يعنی چيزی در حدود ِ 19 هزار تومان.همان عطر و مارکی را که در ايران20/30 هزار تومان می خريم،اين جا 68 يورو،90 يورو است...لباس های ِ معمولی ِ معمولی،همه قيمتی بيش از 40 يورو دارند.فرقی نمی کند که لباس ِ زير باشد يا پيراهن ِ آستين کوتاه!
کت و شلوار در حدود ِ 1200 يورو به بالاست.کراوات ها 36 يورو....و هر پوشيدنی ِ ديگری که تصور کنيد،و هر عطر و افتر شيو و يا ژيلتی را که تصور کنيد، اين جا چندين برابر ِ قيمت ِ آن ها در ايران و دوبی ، به فروش می رسند.دليلش هم بازار ِ آزاد بودن ِ دوبی و همچنين ارزانی ِ مواد ِ اوليه و نيروی ِ کار ِ انسانی ِ ارزان در آسيا است.اکثرِ اين محصولات در آسيا توليد می شوند و در اين جا چندين برابر ِ قيمت به فروش می رسند.کارخانه ی ِ ژيلت،اکثر ِ محصولاتش را در مالزی،هند و سنگاپور و يا عربستان و شيخ نشين های ِ خليج می سازد.قيمت ِ يک تيغ ِ ژيلت ِ Match3 در ايران در حدود ِ 6000 الی 7000 تومان است.حال آنکه اين جا قيمت ،14 يورو است...يعنی از دو برابر هم بيش تر...قيمت ِ فعلی يورو،1193 الی 1200 تومان است.
بگذريم.
الان در فرود گاه ِ ميلان کماکان منتظريم.همين که صدای ِ "سلام" ِ هاشم را شنيدم،شايد کافی است تا بدانم حالش خوب است.
خواب های ِ جالبی در اين چند شب ديدم.يک بار خواب ديدم که دارم از يک مساله ی ِ فمنيستی دفاع می کنم و از خودم و پريسا در برابر ِ جمع ِ کثيری از دوستان ِ دوران ِ مدرسه ی ِ او دفاع می کنم.سخنرانی می کردم و در پايان هم سلام ِ نظامی دادم و همه همين کار را کردند و به من احترام گذاشتند.
هاشم را خواب ديدم.خواب های ِ شيرينی بود.ديشب ،خواب ِ اهواز و ملاثانی راديدم.بچه ها يکی يکی می آمدند و رو بوسی می کرديم. بهروز هم بود.با هم رفتيم بيرون و کلی حرف زديم و کلی کار های ِ ديگه...
يوسف هم بود و امين با همان چهره ی ِ خندان و چشم های ِ مهربانش...
فعلا حرف ِ ديگری ندارم که بنويسم...
تا گاه ِ ديگر بدرود...

محمد فلاح نيا
13/1/84
(*عکس:من در حال ِ سفر نامه نويسی در فرودگاه ِ ميلان-همراه با کيف ِ آبی ِ سوغاتی ها!!!!)

هیچ نظری موجود نیست: