
(سفر نامه ی ِ استانبول-بخش ِ اول)
ساعت:11:38pm
درود
الان تهران خانه ی مهسا هستيم.اين جا هم مثل ِ خانه ی من پر است از مجسمه و عکس های ِ جور وا جور.البته عکس ها اکثرا خانوادگی هستند.شام در هوا پيما کالباس دادند که اصلا خوب نبود.اين جا هم با مرغ و ميوه پذيرايی شديم.ماه نيمه است.چندين بار به آن نگاه کردم.موزيک گذاشته ايم.کريس دی برگ.
از هواپيما که پياده شدم،محمد ِ فرزانه تماس گرفت و من باز هم به فکر فرو رفتم.به دوستانم زياد ِ زياد فکر کردم.در فرود گاه ِ شيراز هم که بودم، جابر ِ نصيری تماس گرفت.در هواپيما به "پری.." مسج زدم.
مهسا يک پارچ ِ تصفيه آب در خانه اش دارد که آب را خيلی خوشمزه می کند!من الان پشت ِ ميز ِ چوبی ِ غذا خوری نشسته ام.چمدانم را پيچيده ام،صورتم را تراشيده ام و آماده ام که ساعت ِ 4:30 به فرودگاه برويم.
پس تا گاه ِ ديگر،بدرود...
ساعت 11:47pm
22/6/84
محمد فلاح نيا
(عکس:استانبول-ميدان ِ مشاهير ِ بزرگ)
ساعت:11:38pm
درود
الان تهران خانه ی مهسا هستيم.اين جا هم مثل ِ خانه ی من پر است از مجسمه و عکس های ِ جور وا جور.البته عکس ها اکثرا خانوادگی هستند.شام در هوا پيما کالباس دادند که اصلا خوب نبود.اين جا هم با مرغ و ميوه پذيرايی شديم.ماه نيمه است.چندين بار به آن نگاه کردم.موزيک گذاشته ايم.کريس دی برگ.
از هواپيما که پياده شدم،محمد ِ فرزانه تماس گرفت و من باز هم به فکر فرو رفتم.به دوستانم زياد ِ زياد فکر کردم.در فرود گاه ِ شيراز هم که بودم، جابر ِ نصيری تماس گرفت.در هواپيما به "پری.." مسج زدم.
مهسا يک پارچ ِ تصفيه آب در خانه اش دارد که آب را خيلی خوشمزه می کند!من الان پشت ِ ميز ِ چوبی ِ غذا خوری نشسته ام.چمدانم را پيچيده ام،صورتم را تراشيده ام و آماده ام که ساعت ِ 4:30 به فرودگاه برويم.
پس تا گاه ِ ديگر،بدرود...
ساعت 11:47pm
22/6/84
محمد فلاح نيا
(عکس:استانبول-ميدان ِ مشاهير ِ بزرگ)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر