۱۳۸۸ آذر ۲۰, جمعه

سفر كرمانشاه - تابستان 88 ( قسمتِ پنجم )



عصر با کاوه رفتيم بيرون ،کمی پاساژ گردی کرديم . اما چيزِ خاصی چشمم را نگرفت . مجتمعِ تجاری ارگ که بزرگ ترين مجتمع ِ تجاریِ کرمانشاه است را قبلا ديده بودم ، امروز به پاساژِ ديگری به نامِ "پرديس1" رفتيم . پاساژ ِ نو ساز و جمع و جوری بود.


مدتی است خبرِ کشته شدنِ يک جوانِ 19 ساله (سهرابِ اعرابي) در جريانِ مبارازاتِ اخيرِ مردم ، روح و قلبِ خيلی هامان را درگير کرده است . پسری که می توانست حالا در کنارِ خانواده اش باشد ، اما...


عصر يک ويديو از سنگسارِ دختری در عراق را ديدم که شايد وحشتناک ترين چيزی بود که در عمرم ديده ام . از انسان بودنِ خودم حالم به هم خورد.


نهار باز هم مادر زحمت کشيده بود و لوبيا پلو با گوشتِ لذيذی تهيه کرده بود . شام هم در طاقِ بستان دنده کباب خورديم که واقعا خوشمزه بود.


در راه ِ برگشت ، قسمتی از راه را تا خانه ، پياده آمديم .گپ زديم و از آرزویِ دورِ سفرِ لبنان سخن گفتيم.



اين بمان تا بعد.



محمد فلاح نيا


21/8/88


Time: 11:18pm


(عكس : دنده كباب)

هیچ نظری موجود نیست: