
عصر با کاوه رفتيم بيرون ،کمی پاساژ گردی کرديم . اما چيزِ خاصی چشمم را نگرفت . مجتمعِ تجاری ارگ که بزرگ ترين مجتمع ِ تجاریِ کرمانشاه است را قبلا ديده بودم ، امروز به پاساژِ ديگری به نامِ "پرديس1" رفتيم . پاساژ ِ نو ساز و جمع و جوری بود.
مدتی است خبرِ کشته شدنِ يک جوانِ 19 ساله (سهرابِ اعرابي) در جريانِ مبارازاتِ اخيرِ مردم ، روح و قلبِ خيلی هامان را درگير کرده است . پسری که می توانست حالا در کنارِ خانواده اش باشد ، اما...
عصر يک ويديو از سنگسارِ دختری در عراق را ديدم که شايد وحشتناک ترين چيزی بود که در عمرم ديده ام . از انسان بودنِ خودم حالم به هم خورد.
نهار باز هم مادر زحمت کشيده بود و لوبيا پلو با گوشتِ لذيذی تهيه کرده بود . شام هم در طاقِ بستان دنده کباب خورديم که واقعا خوشمزه بود.
در راه ِ برگشت ، قسمتی از راه را تا خانه ، پياده آمديم .گپ زديم و از آرزویِ دورِ سفرِ لبنان سخن گفتيم.
اين بمان تا بعد.
محمد فلاح نيا
21/8/88
Time: 11:18pm
(عكس : دنده كباب)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر