
آسمان ِ کردستان آرام است.امروز اولين روز ِ اقامتم در کردستان است.من قبلا هيچ کدام از کرد نشين های ِ ايران را نديده بودم.به لطف ِ يک دوست ِ نو يافته و با چاشنی ِ پررو بودن ِ خودم که در من بی سابقه است،به اين جا آمدم.کاوه نازنين از فعالان ِ حقوق ِ زنان و حقوق بشر است.قبل از آمدن در يک اس.ام.اس او را شکوفه ی ِ سيب خواندم و حالا که با او هستم،بايد اعتراف کنم که او يک باغ،پر ازِ شکوفه ی ِ سيب است...مهربان و صميمی است.خانه ی ِ گرمی دارند.مادرِ کاوه صبح زود با لبخند ِ گرم ِ همه ی ِ مادران ِ خوب ِ دنيا در را برايمان گشود.صبحانه ی ِکاملی خورديم و برای ِ اولين بار طعم ِ لذيذ ِ نيمرويی که با روغن ِ کرمانشاهی درست شده باشد را چشيدم.عطر ِ نان و چای ِ گرم،خستگی سفر را از تنم بيرون کرد.
اتوبوس ديروز ساعت ِ 2 ظهر از شيراز حرکت کرد و ساعت ِ8 صبح، ترمينالِ كرماشان بودم.هنوز برای ِ ديدن ِ شهر بيرون نرفته ايم.اما در مسير ِ ترمينال تا خانه،به نظرم رسيد شهر از نظر ِ شهر سازی پيشرفته نيست.که البته اين مساله در مورد ِ خيلی از شهر های ِ ايران صادق است.
صبحانه که تمام شد،از آن جا که هم من و هم کاوه شب ِ قبل تا صبح بيدار بوديم،به اتاق ِ کاوه رفتيم و چرت ِ 3 ساعته ای زديم!
اتاق ِ کاوه مرتب است و با سليقه تزئين شده.فرش و لوستر و آويز های ِ در و ديوار با سليقه انتخاب شده اند.
حدود ِ 12 ظهر بيدار شديم و با هم سری به دنيای ِ مجازی زديم.مثل ِهمه ی ِصبح های ِ ديگری که بلافاصله بعد از بيدار شدن،کامپيوتر هايمان را روشن می کرديم و برای ِ پی گيری ِ اخبار وقت می گذرانديم.
سرمان گرم ِ دنيای ِ مجازی بود که عطر ِ برنج و روغن خانه را پر کرد.از بيرون ِ اتاق صدای ِ آماده شدن ِ ميز نهار می آمد.صدای ِ به هم خوردن ِ بشقاب ها و ليوان ها...
ميز ِ نهار با سليقه و زيبا آماده شده بود.سبزی ِ تازه ،ماست خيار،سالاد،ته ديگ ِ نان،برنج و مرغ و خورشت ِ خلال که خورشت ِ محلی ِ کرمانشاه است.دست پخت ِ مادرِکاوه عالی بود و محبت و صميمت ِ کاوه و مادر،به لذت ِ غذا خوردن می افزود.
حالا در اتاق ِ کاوه هستم،موسيقی کردی پخش می شود و من به هزار و يک چيزی فکر می کنم که به زبان نمی آيند...
اين بمان تا بعد...
محمد فلاح نيا
18/4/88
ساعت :3:03 عصر
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر