
(سفر نامه ی ِ استانبول –بخش ِ نهم)
ساعت:2:17pm
درود
ديروز فرصت نکردم بنويسم.از صبح که بيدار شدم،به يک سنترِ بزرگ به اسم ِ مترو سيتی رفتيم.از صبح تا ساعت ِ چهار آن جا بوديم.خيلی بزرگ بود.مقدار ِ کمی خريد کرديم.در يک طبقه ازآن بيش از 50 غذا فروشی بود.نهار را در يکی از آن غذا فروشی ها خورديم.خيلی خوشمزه بود.سيب زمينی،گوشت،مرغ، سالاد و...بعد هم بستنی های ِ خوشمزه ی ِ مک دونالد با طعم ِ کارامل خورديم.
عصر هم به ميدان ِ استقلال و خيابان ِ تقسيم رفتيم.که مجسمه ی آتاتورک و رضا شاه را آن جا در کنار هم ساخته اند.خيابانی بود شبيه به شانزاليزه ی پاريس.
امروز هم از صبح به يک منطقه ی توريستی به اسم ِ "يالوا" آمده ايم.که چشمه های آب ِ گرم و استخر و جنگل دارد.در نزديکی ِ استانبول در جاده ی ِ استانبول-آنکارا است.بخشی از راه را با کشتی آمديم.در اتوبوس،مشاعره کردم و شعر خواندم.شعر حافظ: اگر شرای خوری جرعه ای فشان بر خاک...
هم سفرانمان اکثرا در مورد ِ احمدی نژاد و ايران صحبت می کنند،اما هيچ کس نمی گوطد چه بايد کرد...همه فقط می گويند اين طوری هست و حسرت می خورند...
يک گروه ِ 10 نفره زنان ِ مسن ِ ايرانی ِ مقيم ِ آمريکا به همراه ِ راهنمايشان ،در بازديد از يالوا با ما همراهند.من را خيلی دوست دارند...چون سال ها از ايران دور بوده اند و شعر هايی که من خواندم آن ها را به ايران برد....
فعلا اين بمان تا بعد...
محمد فلاح نيا
28/6/84
(عکس:يالووا)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر