۱۳۸۷ آذر ۱۷, یکشنبه


(سفر نامه ی ِ استانبول –بخش ِ ششم)

ساعت: 8:49am
درود

ديروز روز ِ خوبی بود.ضبح ِ زود بيدار شديم و با اتوبوس ِ تور،به سمت ِ بخش ِ آسيايی ِ استانبول حرکت کرديم.بخش ِ آسيايی بيش تر به اروپا شباهت دارد تا خود ِبخش ِ اروپايی!!!
برای ِ رفتن به آسيا بايد پل ِ معلقی را که روی ِ تنگه ی بوسفور است،طی کنيم.پل ِ بغاز از نظر ِ طول ،پلی منحصر به فرد در اروپا است.
بعد از ديدن ِ بخش ِ آسيايی به اسکله رفتيم و با قايق به سمت ِ مجمع الجزاير ِ پرنس رفتيم و در جزيره ی بزرگ (=بيوک آدا) پياده شديم.با کالسکه در جزيره گردش کرديم.جزيره ی زيبايی بود با خانه های ِ ويلايی ِ بسيار بسيار زيبا.وسايل ِ نقليه ی ِ موتوری اجازه ی ِ تردد در جزيره نداشتند.درشکه ها،درشکه های ِ معمولی بودند که در ميدان ِ نقش ِ جهان ِ اصفهان داريم.البته نا گفته نماند که بوی ِ پهن ِ اسب هم در طول ِ گردش با ما همراه بود!!
با بچه ها کلی خنديديم و شوخی کرديم.بعد هم کنار ِ دريا غذا خورديم و دوباره با کشتی به سمت ِ شهر حرکت کرديم.وسط ِ راه باران گرفت و حال ِ عجيبی در من به وجود آورد.کلا از صبح هوا ابری و بارانی بود و من را دلگير کرده بود.عصر هم در کشتی ،رفتم روی ِ عرشه و باران را لمس کردم.خيلی با حال بود.با Music Player آهنگ گوش می دادم: ...به تو می گم که نگير بهونه ای دل...
آب ِ آشاميدنی اين جا،آب ِ معدنی است و واحد ِ جديد ِ پولشان، "يِتِله :نام دارد که خودشان می گويند"Turkish Money".هر "يِتِله" معادل با 700 تومان پول ِ ايران است.اين جا حتی کارتون های ِ تلويزيون هم شبيه ِ ايران است.صنايع ِ دستی هم تا حدی شبيه ِ ايران است.مثلا چشم های ِ شيشه ای ِ آبی و سفيد و سياهی دارند که ما هم در ايران داريم.( البته توليد ِ کشور ِ چين است!!!!!)در جزيره بر سر درِ اکثر ِ خانه ها اين چشم نظر را نصب کرده اند.جزيره خيلی سر سبز و رويايی بود.
کنار ِ اکثر ِ غذا ها فلفل موجود است و من هر وقت فلفل می بينم،به ياد ِ حرف ِ شبنم،کلی می خندم.
قبل از آمدن به سفر،با پريسا و علی و آزاده و شبنم و شکوفه و سروش رفته بوديم شام بيرون.فست فود ِ "Hot Pizza" که غذای ِ خوبی هم دارد.آن جا روی ِ غذا فلفل ِ سبز ِ تند گذاشته بودند .علی يه تيکه از يه فلفل رو خورد و گفت:اين که تند نيست!شبنم هم يه دفعه گفت:هنوز به تخمش نرسيدی!تخمش رو که بخوری،می فهمی!
ما هم اين جمله رو دست گرفتيم و کلی خنديديم.
ديروز عصر بعد از اين که از جزيره برگشتيم،به يک سِنتر برای ِ خريد رفتيم.يک کاپشن و مقداری خرده ريز خريدم.
امروز صبح هم بعد از بيدار شدن،رفتم صبحانه خوردم که صبحانه ی ِ کامل و مفصلی بود.فعلا همين.
تا گاه ِ ديگر،
بدرود...

ساعت: 9:12am
25/6/84
محمد فلاح نيا
(عکس:يکی از جزاير مجمع الجزاير ِ پرنس)

هیچ نظری موجود نیست: