۱۳۸۷ آذر ۳, یکشنبه


سفرنامه ی ِ اروپا – بخش ِ پانزدهم

وقت ِ محلی: 8:30pm
الان در قطار ِ پاريس به ونيز هستيم.جا کم است.6 نفر در يک کوپه هستيم.يک زن ِ سياهپوست ِتقريبا چاق هم که زبان ِ انگليسی نمی داند،با ما همراه است.هنوز تخت ها را باز نکرده ايم.وسيله زياد داريم.در واقع چمدان ها خيلی بزرگ هستند.به جز چمدان ِ بابا که کوچک تر است.حدودا هر نفر 110يورو هزينه ی ِ بليط است.کلا قطار های ِ ايتاليا استاندارد ِ خوبی ندارند. بهترين قطار ها در اروپا،قطار های ِ آلمان و فرانسه است.با يک پسر ِ ايرانی که پدر ِ هندی دارد آشنا شدم.7 مليون تومان هزينه کرده و تنهايی تمام ِ اروپا را در 20 روز می گردد.خيلی جا ها رفته بود.اطلاعات ی توريستی ِ زيادی هم داشت.در تصور ِ من 7 مليون تومان نمی گنجد.پسره تهران زندگی می کرد .در هند درس خوانده .ايران هم که بوده،در مدرسه ی ِ هندی ها درس خوانده.اين زن ِ سياهه به زبان ِ بی زبانی به ما فهماند که دو رگه ی ِ آلمانی،فرانسوی است.
من تخت ِ طبقه ی ِ سوم هستم.خودکارم افتاد پايين.به اون زن سياهه می گيم:مادام!!خودکارم خورد تو سر ِ مادام!منم ديگه پس نگرفتم.مينا ميگه:نصف ِ شب مياين پايين ،پا نگذاريد رو سر ِ مادام!آخه سياهه،تو تاريکی ديده نمی شه!مامان و بابا رفتند بخش ِ سيگاری ها برای ِ سيگار کشيدن.بيرون بارون مياد...
داشتم در مورد ِ 7 مليون تومن می گفتم.سفر ِ ما خرجش چند برابر ِ اين مبلغ می شه يقينا.ولی اين رقم برام عجيبه.چون نمی تونم تصور کنم تو سنی که اون بود(حدودا24ساله)،اين مقدار پول برای ِ خودم داشته باشم و باهاش بتونم تنهايی اروپا رو بگردم.
به خاطر ِ خوردن ِ آبجو،حسابی شکم آوردم....
الان ديگه می خوام بخوابم.آخه تنها کاری که اين جا ميشه انجام داد،خوابيدنه!
پس تا گاه ِ ديگر،
بدرود...

محمد فلاح نيا
7/1/84
وقت ِ محلی: 9:31pm
(*عکس : ونوس ِ ميلو-موزه ی ِ لوور پاريس)

هیچ نظری موجود نیست: