
(سفر نامه ی ِ اروپا-بخش ِ سوم)
سلام.
ساعت به وقت ِ محلی 3 عصر است.الان در شهر ِ مادريد در هتل هستيم.اين شکلک ها که در بالا می بينيد،برای ِ اين کشيده شده که به کار گرِ هتل بفهمانيم به دمپايی نياز داريم.اين جا غالبا انگليسی بلد نيستند.به جز مکان های ِ خاص ِ اطلاعات ِ توريست،ديگر هيچ کس نه انگليسی حرف می زند،نه می فهمد!حتی بروشور های ِ توريستی که در هتل موجود است،به زبان ِ اسپانيايی است.وسايل ِ سفرمان هنوز از ميلان نرسيده و فعلا بايد در هتل منتظر بمانيم.تا هتل با مترو آمديم.خيلی جالب بود.کلا هر جايی که افراد ِ زيادی آن جا هستند،برای ِ من جالب است.چون تک تک ِ آن ها را از جنبه های ِ مختلف بررسی می کنم.البته بيش تر از نظر ِ مسائل ِ اجتماعی و رفتاری.
نکته ی جالبی که در مترو زياد به چشم می خورد،عشق بازی ِ عشاق ِ جوان بود که بی پروا و خيلی راحت در آغوش ِ هم،به هم ابراز ِ محبت می کردند و جالب تر از آن،رفتار ِ ديگران در برابر ِ اين عمل بود.اصلا انگار که هيچ اتفاق ِ غريبی رخ نمی دهد.همه سرگرم ِ کار ِ خود بودند.
من به اين فکر می کردم که اگر دو زوج ِ جوان در ايران،دست ِ هم را در خيابان بگيرند،مردم چه طور با نگاه، آن ها را می خورند!
فعلا همه در حال ِ استراحت هستند .من هم کمی خسته ام...می خوابم...
محمد فلاح نيا
30/12/83
سلام.
ساعت به وقت ِ محلی 3 عصر است.الان در شهر ِ مادريد در هتل هستيم.اين شکلک ها که در بالا می بينيد،برای ِ اين کشيده شده که به کار گرِ هتل بفهمانيم به دمپايی نياز داريم.اين جا غالبا انگليسی بلد نيستند.به جز مکان های ِ خاص ِ اطلاعات ِ توريست،ديگر هيچ کس نه انگليسی حرف می زند،نه می فهمد!حتی بروشور های ِ توريستی که در هتل موجود است،به زبان ِ اسپانيايی است.وسايل ِ سفرمان هنوز از ميلان نرسيده و فعلا بايد در هتل منتظر بمانيم.تا هتل با مترو آمديم.خيلی جالب بود.کلا هر جايی که افراد ِ زيادی آن جا هستند،برای ِ من جالب است.چون تک تک ِ آن ها را از جنبه های ِ مختلف بررسی می کنم.البته بيش تر از نظر ِ مسائل ِ اجتماعی و رفتاری.
نکته ی جالبی که در مترو زياد به چشم می خورد،عشق بازی ِ عشاق ِ جوان بود که بی پروا و خيلی راحت در آغوش ِ هم،به هم ابراز ِ محبت می کردند و جالب تر از آن،رفتار ِ ديگران در برابر ِ اين عمل بود.اصلا انگار که هيچ اتفاق ِ غريبی رخ نمی دهد.همه سرگرم ِ کار ِ خود بودند.
من به اين فکر می کردم که اگر دو زوج ِ جوان در ايران،دست ِ هم را در خيابان بگيرند،مردم چه طور با نگاه، آن ها را می خورند!
فعلا همه در حال ِ استراحت هستند .من هم کمی خسته ام...می خوابم...
محمد فلاح نيا
30/12/83
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر