۱۳۸۷ آبان ۴, شنبه


(سفر نامه ی ِ اروپا،بخش ِ پنجم)

وقت ِ محلی :2:48pm

ديشب به يکی از خيابان های لوکس َ شهر رفتيم.اما هيچ خبری نبود به جز نمايندگی ِ مارک های ِ معروف ِ لباس و عطريجات که البته همان ها هم چون شب ِ يکشنبه بود،به کل تعطيل بودند.خسته و کوفته به هتل برگشتيم.خروجی ِ مترو که نزديک ِ هتل ِ ما بود،بسته بود!يک مردِ آلمانی هم به غير از ما با در ِ بسته مواجه شد.هيچ جنبنده ی ِديگری آن جا نبود.طی ِ يک عمليات ِ خاص، دوباره به داخل ِ مترو رفتيم و سوار ِ قطار ِ ديگری شديم و در ايستگاه ِ بعدی پياده شديم.آن مرد هم نه انگليسی بلد بود و نه اسپانيايی.همين طور پشت ِ سر ِ ما آمد.از روی ِ نقشه ای که داشتيم،درست نمی شد موقعيت ِ هتل را پيدا کنيم ،همين طور پياده به راه افتاديم تا پرسان،پرسان به هتل برسيم.خيلی راه رفتيم.از 10 نفر هم سوال کرديم تا بالاخره بعد از ساعت ها پياده روی،به هتل رسيديم.در تمام ِ اين مدت مرد ِ آلمانی،با ما بود و چون ظاهرا قرار ِ ملاقات داشت،مرتب با ايما و اشاره،ساعت می پرسيد.
آن قدر دير به هتل رسيديم که همه یِ غذا فروشی ها بسته بودند.به جای ِ شام،شراب ِ قرمز و آجيل خوردم.و بعد هم به دوستانم فکر کردم.آهنگ ِ مرضيه گوش دادم و حافظ خواندم تا خوابم برد...
صبح ِ زود با مهسا بيدار شديم،صبحانه خورديم و به ايستگاه ِ قطار رفتيم تا برایِ فردا به مقصد ِ بارسلون بليط بگيريم.بعد هم رفتيم از چند ساختمان که از نظر ِ معماری جايگاه ِ ويژه ای داشتند،ديدن کرديم.
در بازگشت به هتل،آن قدر خسته بودم که در مترو خوابم برد.
فعلا بدرود...

محمد فلاح نيا
2/1/84
وقت ِ محلی :3:00pm
(عکس:يادمان ِ شهدای ِ استقلال ِ اسپانيا-مادريد)

هیچ نظری موجود نیست: